اهورا...

شاه کلیدツ

شاه کلیدツ

اهورا:
ماانسانهاهمه به انتظارمرگ نشسته ایم
فقط زندگی میکنیم که سرگرم باشیم

***INSTAGRAM ***

AHOORA.BLOG.IR

۱۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است



بعضی هامون عادت کردیم برای اینکه نشون بدیم قله ایم

کنار خودمون دره بکنیم...

۲۲ نظر ۳۱ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۰۸
اهورا ...

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت دراتاقش کامپیوتری بود،بنابراین تصمیم گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد.ولی بطور تصادفی ایمیل را به آدرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود،ایمیل را فرستاد. با این وجود...جایی در هوستون بیوه ای ازمراسم خاکسپاری شوهرش بازگشته بود.زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش راچک کند تا پیامهای همدردی اقوام ودوستانش رابخواند.پس ازخواندن اولین پیام،ازهوش رفت.پسرش به اتاق آمد و مادرش راکف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند به: همسردوست داشتنی ام موضوع: من رسیدم تاریخ: دوم می 2006میدانم ازاینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی.آنها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به آنهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم.من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام.می بینم که همه چیز آماده شده که فردا برسی.به امید دیدنت، فردا...

دوست دار تو ....

۲۳ نظر ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۱۶
اهورا ...

پنج سالم بود ...

خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد!

به او فحش دادم

با خودم میگفتم : او بی رحم ترین خواهر دنیاست...

در تاریکی ، تلخ گریه کردم

بیهوش شدم

به هوش آمدم . . .

سربازان خواهرم را کشته بودند...

۳۲ نظر ۲۷ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۳۵
اهورا ...

می نویسم تا بگویم :

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دورانی که همه دغدغه مان تا خوردن گوشه دفترمشقمان بود و

زدن گیره برای صاف کردنش ...

داشتن مُهرِ صد افرین معلممان که چه ذوقی داشتیم گل کشیدن سمت چپ بالای هربرگ دفتر انشاء...

شمردن20های دفتر دیکته مان که هرروزچک میکردیم و تعدادآنرامی شمردیم

خط کشی کردن دفترهایی که بویی از فانتزی بودن، نبرده بودند.

کاش الان هم فکرهایمان به همان اندازه ســــاده بودند ودلمان به شنیدن زنگ تفــــریح وصد افرین معلممان ،خوش بود...

دلم برای از زیر قرآن رد کردن های اول مهر تنگ شده

دلم برای اون زمونی که میخوندیم:

« اکرم با پری دوست است» تنگ شده ،

آخه تو شرایط فعلی هر دخترخانومی با یه آقاپسری دوست میشه

و دیگه دوستی دو دختر از مد رفته

دلم برای اون زمونی که میخوندیم:

«پدر هرروز نماز میخواند»« پدر هرروز کتاب میخواند»

تنگ شده اخه تو شرایط فعلی پدر وقت ندارد نماز بخواند

پدر وقت ندارد کتاب بخواند نماز خواندن قدیمی شده است

دلم برای کوکب خانم تنگ شده است

اخه تو شرایط فعلی الان چند سالی است کوکب خانم مهمان ندارد

او خانه نیست که مهمان داشته باشد او حوصله مهمان ندارد

دلم برای « مادر اکرم کشک درست می کند » تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی دیگر کسی آش نمیخورد دیگر کسی کشک درست

نمیکنددیگر کسی کشک نمی خرد .حتی دیگر کسی به سوپرمارکت نمیرود

دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه مون سر زدم دیدم کرکره هاپایین است و

روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش

مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید

دلم برای دهقان فداکارریز علی تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی ریز علی ها حوصله درد سر ندارند

وقطارها هرروز به سنگها برخورد میکند ومنفجر می شودوکسی چیزی نمی گوید

همه سکوت کرده اندانگارهمه خوابیده اند

دلم برای «امین با تخته ومیخ میز ساخت »تنگ شده

آخه چند سالی هست که امین با تخته میز نمی سازد.

امین خانه نشین شده است انگار گمشده دارد .

دیروز اشتراک اینترنت ای دی اس ال خانه شان تمام شد

زنش ، خدارا شکر کرد ولی امین از کیف زنش پول دزدید

وکارت اینترنت 10 ساعته خرید، آخر باید امین به قرار نیمه شبش برسد

دلم برای « آن مرد در باران امد » تنگ شده

آخه چند سالی هست باران نیامده است

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دلم برای خودم تنگ شده....


۳۲ نظر ۲۵ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۵۴
اهورا ...

سینما شلوغ بود و فیلم شروع شده بود هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق رانشان میداد برخی از تماشاچیان دادشان بالا رفت وبرخی سینما را ترک کردن بعد دوربین پایین آمد وجانبازی را نشان داد که روی تخت خوابیده ،سپس گوینده ای گفت این فقط هشت دقیقه از زندگی جانباز است...


۴۸ نظر ۲۳ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۱۳
اهورا ...

 

۱۸ نظر ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۲۹
اهورا ...

درکتاب خاطرات نلسون ماندلاآمده:فرق من وزندانبانم رامیدانی؟

زمانی که پنجره کوچک سلولم را بازمی کند،اوتاریکی وغم رامی بیند،

ومن روشنایی وامید را...

۴۴ نظر ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۲۸
اهورا ...

روزی پسری همراه پدر خود سوار بر ماشینی که پدر راننده آن بود در جاده ای پرپیچ و خم مشغول حرکت بودند که ناگهان کنترل ماشین از دست پدر خارج شده و بعد از یک تصادف سخت ماشین به دره سقوط میکند...... پدر در جا فوت میکند اما پسر توسط نیروهای امدادی نجات میابد و به بیمارستان انتقال میابد ....زمانی که رییس بیمارستان برای بررسی وضعیت جسمانی کودک به ملاقات او میرود به یکباره و با شگفتی متوجه میشود که آن کودک پسر خود اوست.

سوال :اگر پدر کودک فوت کرده است .پس رییس بیمارستان چه کسی است؟ گاهی انسان به صورت ناخودآگاه به افکاری چنگ میزند که هیچ پشتوانه منطقی برای آن ندارند...آیا کسی به فکرش رسید که رئیس بیمارستان ممکنه یک زن باشه؟!
اگر تفکر قالبی در مورد جنسیت وجود نمیداشت امروز بیشتر ما جواب درست میدادیم ...

بله رئیس بیمارستان مادرپسربود.مگه فقط مرد میتونه رئیس باشه؟

امروز ما بیشتر از همیشه اسیر تفکرات قالبی خود هستیم.
تفکر قالبی فقط در مورد جنسیت نیست. در هر زمینه ای میتواند باشد،از جمله مذهب،قومیت و فرهنگ....

پ.ن:تفکرقالبی: به یک نظر از پیش تشکیل‌شده در ذهن جمعی گروه‌هایی از جامعه اشاره دارد، که مانع قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به دیگران می شود.

۴۱ نظر ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۵
اهورا ...

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کردوپاسخ داد: چه بگویم امروزاززورگرسنگی مجبورشدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم....

حکیمی زمزمه کرد:

خدا روزی ات را سیصد سال پیش کنارگذاشته واینگونه ناسپاسی میکنی!!

۳۷ نظر ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۰۰
اهورا ...

عاشق آدم های ساده ام

همان هایی که دربرخورد اول شیفته کلامشان،مجذوب نگاهشان می شوی

همان هایی که در سخت ترین مشکلات کناردستمان آماده اند برای یاری....

همان هایی که بی منت کارمیکنند برایمان_بدون توقع،وخواستار جبران نیستند

لازم است گاهی ازاین افراد دور وبرمان باشند

افرادی که خلوص نیت درنی نی چشمانشان پرمیزند...وآرامش درسخنانشان،موج...

افرادی که پس از جدایی ازآن ها دلنتگشان می شویم

افرادی که یکرنگند

صاف وساده

وبی غل وغش

وچقدر خوبند این آدم ها،چقدر صمیمی وگرم اند

گاهی لازم است یک نفر باچنین خصوصیاتی رو درکنارمون برای روزمبادا نگه داریم....

*اهورا نوشت*


۳۵ نظر ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۰۴:۰۳
اهورا ...