اهورا...

اهورا:
ماانسانهاهمه به انتظارمرگ نشسته ایم
فقط زندگی میکنیم که سرگرم باشیم

***INSTAGRAM ***

AHOORA.BLOG.IR

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

ماهیان شهر ما از کوسه هم وحشے ترند

بره هاے این حوالے گرگ را هم مے درند

خنجرے بر قلب بیمارم زدند

بی گناه بودم ولے دارم زدنـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ــد



۶ نظر ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۵۶
اهورا ...

تعجب نکنید این منم:

دوباره یک ماه مونده به عیدازخستگی زیاد دستم به سرم نمی رسه

تمام بند بندبدنم درد می کنه

آخه نیست یکی به مادرم بگه 12ماه واسه تمیزی وقت داری چرا همرو میذاری اسفند ماه

بخت با ما یار بود وقدمون از همه اهالی منزل بلندتر بود

چی کار کنیم درآمد کمه وخرج بالا....کم مونده آگهی بزنم :

((برا پاکیزگی شب عید بااهوراتماس حاصل فرمایید))

برامامان یه نرخ تعیین کردم واسه بابا هم نرخ بالاتر

بابا هم که ازخدا خواسته خودشوزده به مریضی...مامانم هم هی میگه بچه یه ذره استراحت کن بذارمنم بشینم

تمام درس های دانشگاه یه وریه خونه مستقلاتی بزرگم یه یور....

عجب کارزاریه...

توروخدا دعا کنید به لحظه سال تحویل برسم

ولی امید وارم همیشه پدرومادر بالا سرم باشه تاازاین خدمت ها واسشون بکنم

قدرشون روبدونیم...

۷ نظر ۲۵ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۰۹
اهورا ...

به سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت: برای روز پدر، یه کمربند میخوام...!

فروشنده گفت: چه جنسی باشه؟؟

پسر کوچولو گفت: فرقی نمیکنه، فقط موقع زدن دردش کم باشه...

 

۶ نظر ۲۲ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۵۷
اهورا ...

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی :

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ی

.

.


رفتم گفتم از خیرش می گذرم

شنیدم که زیر لب گفت از شرش خلاص شدم

ومن رفتم


۹ نظر ۱۹ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۰۶
اهورا ...

به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید.

.

.

.

مرابردی تااوج خیال

مرابردی تافرض محال

مراهمسفر خودنمودی

مراتااوجها همره نمودی

بیاتاطی کنیم مسیر عشقو

بیا تقسیم کنیم این سرنوشتو

مراباخود ببر هر جا که بردی

منم با تو میام هرجاکه بردیم

.

.

 

سختــ ترین فعلیــ که برایتــــ به سادگیــــــ صرفـــــ کردم ، عمـــــــرم بود

نگرانــ نبودنتـ نباشـ … نفرینتـــ نمیکنمــ

همینـــ که دیگر جایتــــ در دعاهایتـــم خالیستــــ ، برایتـــ کافیستــــ

 

 


۹ نظر ۱۶ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۳۷
اهورا ...

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمی کند!کسانی هستند که هرگز تکرار

نمی شوند...

و حرف هایی که معنیشان را خیلی دیر می فهمیم...

.

.

 

فرصتهای زندگی رادریابیم وبدانیم که فرصت با هم بودن چقدرمحدود است

۴ نظر ۱۳ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۳۱
اهورا ...

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،

وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،

او میخندد .....

چراکه یقین دارد شما او را خواهید گرفت،

این یعنی اعتماد!!!

 

۹ نظر ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۴
اهورا ...

اگر خواهی روی بی بهانه بیا کلیدی بردارازاین دهانه

چو قافیه به تنگ آید

شاعربه جفنگ آید


۵ نظر ۰۵ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۲۶
اهورا ...

{ابوسعید} در جوانی شب ها پس از آن که اهل خانه به خواب می رفتند آهسته برخاسته به مسجد می آمد. در گوشه مسجد چاه آبی بود، طنابی را به وسط چوبی بسته و سر دیگر طناب را به پای خود می بست و سپس چوب را روی دهانه چاه گذارده و خود را در وسط چاه تا نزدیک طلوع صبح معلق می ساخت و قرآن می خواند آخر شب از چاه بیرون آمده و آهسته به خانه برمی گشت تا پدر و مادرش نفهمند!!!

(اسرار التوحید فی مقامات ابی سعید صفحه 22)



هفت سال در بیابانی در نزدیکی سرخس به مجاهدت و ریاضت مشغول بود و معروف است که در این هفت سال خار بیابان و سرگز و امثال آن می خورد

(اسرارالتوحید فی مقامات ابی سعید صفحه 27)

 

یکی از مریدان در حالات ابو سعید نوشته است: «روزی بعد از دعوت (به مهمانی) سماع می کردند و شیخ ما را حالتی پدید آمده بود و همه در آن حالت بودند. موذن بانگ نماز پیشین [یعنی نماز ظهر] گفت و شیخ همچنان در حال بود و جمع در وجد رقص می کردند و نعره می زدند و در میان آن حالت امام محمد قاینی (میزبان شیخ) گفت: نماز نماز. شیخ ما گفت: ما در نمازیم! همچنان در رقص بودند امام محمد ایشان را بگذاشت و در نماز شد.

(اسرار التوحید صفحه 186)

 

 

یکی از کتب معروف صوفیه می نویسد: شبلی سردابه ای داشت که در آنجا آغوشی چوب با خود بردی و هرگاه غفلتی به دل او درآمدی خویشتن را بدان چوب همی زدی و گاه بودی که همه چوبهایی که بشکستی دست و پای خود بر دیوار همی زدی!!!.

باز در مورد ابوبکر شبلی می نویسد: سالهای دراز شب نمک در چشم کشیدی تا در خواب نشود و گویند که هفت من نمک در چشم کرده بود!!!


 

سی سال در کنجی بنشستم، پنبه بر گوش نهادم و می گفتم« الله الله» هرگاه که خواب یا غفلتی درآمدی سیاهی با حربه آتشین از پیش محراب پدید آمدی با هیبتی بانگ بر من زدی گفتی «قل الله» تا همه ذره های من بانگ در گرفت که _الله الله

(تکمله تذکرة الاولیاء ص 748)


آنچه گذشت شمه ای از احوالات این صوفی گمراه بود. خوانندگان گرامی خود قضاوت کنند که اولا آیا این اعمال و رفتار مطابق عقل سلیم است؟ و ثانیا آیا در شرع مقدس تاییدی بر این اعمال جاهلانه رسیده است؟ و ثالثا آیا پیامبران الهی و ائمه معصومین (علیهم السلام) در  رفتار و کردارشان چنین مواردی یافت می شود یا اینکه ابوسعید و هم مسلکانش در دینداری از امامان معصوم (العیاذ بالله) جلوتررفته اند؟

خود قضاوت کنید که آیا با این ریاضت های بی مبنا عقل سالم برای شخص باقی می ماند و آیا صاحب چنین اندیشه می تواند الگوی مناسبی برای رشد و تعالی نوع بشر باشد یا خیر؟

 

 

۵ نظر ۰۴ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۲۲
اهورا ...

جنگجویان درسنگرهاباتفنگ وگلوله برای بدست آوردن آزادی ونقائص اجتماعی وتامین سعادت مردم    می جنگند
ولی نویسندگان به کمک قلم به جنگ معایب جامعه می روندوپیروزی
این هاقطعی ترووسیع ترازپیروزی باروت است...
.
.
.
تفنگ های پربرای شلیک به مغزهای پرساخته شده اند
ومغزهای خالی برای پرکردن تفنگ


۶ نظر ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۱۲
اهورا ...