اهورا...

شاه کلیدツ

شاه کلیدツ

اهورا:
ماانسانهاهمه به انتظارمرگ نشسته ایم
فقط زندگی میکنیم که سرگرم باشیم

***INSTAGRAM ***

AHOORA.BLOG.IR

خدا بزرگ است....امان از بنده هایش....

يكشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۲ ب.ظ

وقتی بچه بودم دعا میکردم که خدابه من دوچرخه بدهد

بعدفهمیدم که تخصص خدادردادن چیز های دیگریست

بخاطر همین یک دوچرخه دزدیدم

واز خدا تقاضاکردم که مراببخشد....

آل پاچینو


۹۳/۰۷/۰۶
اهورا ...

نظرات  (۳۱)

۰۶ مهر ۹۳ ، ۲۲:۲۷ نشریه پلاک
جالب بود
پاسخ:
ممنون
سلام

جالب بود دوست من

پرمعنا و پر کنایه
پاسخ:
سلام
ممنون از حضورت:)
.
.
خودم را در آغوش گرفته ام

زیر مهتاب خدا

منتظرم !

منتظرم ، دلتنگیم را بشویید

او را در آغوشم می بویم

همه رفتند

فقط اوست که

سرم را در آغوش میگیرد

و رهایم نمیکند . ......../ simah /
۰۶ مهر ۹۳ ، ۲۳:۱۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
!
کاری ب متن ندارم
ولی کامنتی که گذاشته بودید خیلی بدرد بخور بود!
حکایته عجیبیه رفتار ماادمها....
خدامیبیند و فاش نمیکند..
ادمها نمیبینند و فریاد میزنند!!!!
پاسخ:
بله.....ممنون از توجهتون
۰۶ مهر ۹۳ ، ۲۳:۲۶ محمد علی رنجبر طزنجی
سلام

باید شناخت خودمون را نسبت به خدا درست کنیم
پاسخ:
سلام
احسنت برادر
احسنت....ولی ما انسان ها هیچ وقت به چنین شناختی دست پیدا نمی کنیم
چون ما آفریده آفریدگاریم....وانسانیم ومحدود...
۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۰:۴۰ سید هادی حسینی
سلام علیکم
با چند عکس و مطلب بروزم و منتظر حضور و نظر شما
التماس دعا
پاسخ:

علیکم السلام

محتاجیم به دعا

۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۶:۵۲ محمد علی رنجبر طزنجی
سلام

اینکه درسته ما آفریده ی خدواند هستیم و هرگز نمی توانیم خدا را به درستی بشناسیم
اما
اگه قبول کنیم
"خدا" خدا هست خیلی خیلی از قضایا حل می شود

پ.ن : منظور از اینکه "خدا" خدا هست یعنی باور کنیم خدا تنها آفریننده ی ما هست
پاسخ:

سلام

صدالبته.....

۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۰۵ اثـــــــــــمر
چقد جالب

بخشش خدا بی انتهاست :)
پاسخ:
البته......خداکنه بنده های خوبی باشیم:)
۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۰۵ اثـــــــــــمر
تو را در خزانه عشق

در پرتگاه قلبت .

در خلوتگه یار

با نوشی از می

تنها در این وادی

بنواز و صدایم کن

تا نوایت طنینی بیندازد در طیف روزگارم

گره گشای من باش در گره خاطراتم




[گل]
۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۲۲ اثــــــــــمر
مانند بید مجنون لرزانم

آرام ولی در نبود تو

از هر نگاه مست تو

یا هر طرف قدم بگذاری سوی من

چون بید لرزانم در باد هولناک

می دانی ؟

نام آن ترس نیست

وحشت عشق قدیمیست در وجودم

گریزانم از نگاه نا آرام تو.




۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۲۵ اثـــــــــــمر
بی گمان شاعر شده ام در نبود تو

در پی کلمات مات ومبهوت مانده ام

دگر کدامین کلمات را در حضورت پیاده کنم

که تکان دهد وجود تلخ تو را

آیا جای مانده در خور وخاطرات تو

یا نسیان شده عشق کهنه من




۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۲۹ اثـــــــــمر
یک بغل ستاره

با یک مشت آلاله

یک مشعلی پر از عشق

یک کوله بار صحبت

از دوری ونبودت

با گرمی دل من

با بوسه های طناز

آورده ام در این صحن

آرامگه تو باشد





۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۳۲ اثــــــــــمر
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .





نه زمین‌شناسم
نه آسمان‌پرداز
گرفتارم
گرفتار چشم‌های تو
یک نگاه به زمین
یک نگاه به زمان
زندگی من از همین گرفتاری شروع می‌شود
سبز آبی کبود من
چشم‌های تو
معنای تمام جمله‌های ناتمامی ست
که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه‌ی دیدار
فراموشی گرفتند و از گفتار بازماندند
کاش می‌توانستم ای کاش
خودم را
در چشم‌های تو
حلق‌آویز کنم.
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست."
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ."
گنجشک گفت: " لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت: " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. "
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: " و چه بسیار بلا ها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی . "
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد
با سنش بزرگ نشده بوده (لبخند)

باید بزرگ خواست اونوقت اون هم به ما میده
پاسخ:

خودمون هم باید تلاش کنیم.....این نیست آدم فقط بشینه بگه خدا اینو ب من بده اونو به من بده....

از ماحرکت از خدابرکت...:)

جنگلم ای شاه، با آتش زدن فتحم نکن
دوست داری بر بیابان حکم فرمایی کنی؟

" مهدی عابدی "
ܓ✿کـωـی کـــِـס زیــآב تـو حـَـرفــآشــ میگــ ـِـסبــیـخـیــآلــܓ✿

ܓ✿بیشتـَـر اَز هـمـــِـס فـِـکــر و خیــآلــ בآرסـܓ✿

ܓ✿فـَقـَـط בیگــِـס حـوصلــِـס ی بـَـحـثـــ نـَـבآرסـܓ✿

ܓ✿چــوלּ خـَωـــتـَωــتــــܓ✿...
یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی ،

به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …

خیالت راحت باشد ،

آرام چشمهایت را ببند ،

یک نفر برای همۀ نگرانی هایت بیدار است …

یک نفر که از همۀ زیبایی های دنیا ،

تنها تو را باور دارد . . . !!!!!

پاییز شمام مبارک....

"گوشه نشین سرزمین تنهایی....".
ادعای بی تفاوتی سخت است!

آن هم

نسبت به کسی که

زیباترین حس دنیا را،

با او تجربه کردی….!..
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل ‌وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش‌ آفرینی
که صورتگری را نبود این ‌چنینی

پریزاد عشق رو مه ‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش ‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی ‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که در یاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه
هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری...
۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۹:۵۹ گلبرگ دانلود
مادر هر کاری می کند ، بچه ها یاد می گیرند ، مثلا اگر شهید شود ...
سلام منتظر حضور گرمتون هستیم .
یامهدی فاطمه (عج)
این بخشندگی خدا هم داره دردسر میشه.ملت زیاد سو استفاده میکنن

متن قشنگی بود
پاسخ:
آدماهم خیلی متوقع شدن.....
خدایاکرمتو عشقه
این بخشندگی خدا هم داره دردسر میشه.ملت زیاد سو استفاده میکنن

متن قشنگی بود
سلام اپم
پاسخ:
سلام
سلام
همون هم خدا کمکش کرده تا گیر پلیس نیفته....
:)
پاسخ:
سلام
:I
۰۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۳۹ حدیث سامی
پرکنایه؟؟؟!!!!!!!!!!

نظر یکی از بچه ها بود.. کنایه ب چی؟؟؟؟؟؟

*خدا* بقدر ایمان ما بزرگه .. بقول مصطفی مستور *خدای* خیلیا حتی نمیتونه ی سرماخوردگی رو خوب کنه یا ی کار ساده واسه بنده اش دستو پا کنه ولی *خدای* بعضیا بدون اونکه بخوان ب زبون بیارن بخاطر ایمانشون شکی ندارن ک هر اتفاقی با وجود *خدا* می افته مثل *خدای* حضرت ابراهیم...
ایمان مهمه..
۰۹ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۲ دورتر از من
سل‍ام داداش خوبی؟
دمت گرم این پست محشر بود!!!!!
پاسخ:
سلام
قربون مرامت
فدای تو
:) عالی بود
پاسخ:
:)
معبودا!
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.
پاسخ:
  آمین
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۸:۵۵ آوا غفاری
قشنگ بود
پاسخ:
ممنون ازنظراتتون دوست عزیز

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">