اهورا...

شاه کلیدツ

شاه کلیدツ

اهورا:
ماانسانهاهمه به انتظارمرگ نشسته ایم
فقط زندگی میکنیم که سرگرم باشیم

***INSTAGRAM ***

AHOORA.BLOG.IR

دلتنگم....

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۲:۵۴ ب.ظ

می نویسم تا بگویم :

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دورانی که همه دغدغه مان تا خوردن گوشه دفترمشقمان بود و

زدن گیره برای صاف کردنش ...

داشتن مُهرِ صد افرین معلممان که چه ذوقی داشتیم گل کشیدن سمت چپ بالای هربرگ دفتر انشاء...

شمردن20های دفتر دیکته مان که هرروزچک میکردیم و تعدادآنرامی شمردیم

خط کشی کردن دفترهایی که بویی از فانتزی بودن، نبرده بودند.

کاش الان هم فکرهایمان به همان اندازه ســــاده بودند ودلمان به شنیدن زنگ تفــــریح وصد افرین معلممان ،خوش بود...

دلم برای از زیر قرآن رد کردن های اول مهر تنگ شده

دلم برای اون زمونی که میخوندیم:

« اکرم با پری دوست است» تنگ شده ،

آخه تو شرایط فعلی هر دخترخانومی با یه آقاپسری دوست میشه

و دیگه دوستی دو دختر از مد رفته

دلم برای اون زمونی که میخوندیم:

«پدر هرروز نماز میخواند»« پدر هرروز کتاب میخواند»

تنگ شده اخه تو شرایط فعلی پدر وقت ندارد نماز بخواند

پدر وقت ندارد کتاب بخواند نماز خواندن قدیمی شده است

دلم برای کوکب خانم تنگ شده است

اخه تو شرایط فعلی الان چند سالی است کوکب خانم مهمان ندارد

او خانه نیست که مهمان داشته باشد او حوصله مهمان ندارد

دلم برای « مادر اکرم کشک درست می کند » تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی دیگر کسی آش نمیخورد دیگر کسی کشک درست

نمیکنددیگر کسی کشک نمی خرد .حتی دیگر کسی به سوپرمارکت نمیرود

دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه مون سر زدم دیدم کرکره هاپایین است و

روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش

مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید

دلم برای دهقان فداکارریز علی تنگ شده

اخه تو شرایط فعلی ریز علی ها حوصله درد سر ندارند

وقطارها هرروز به سنگها برخورد میکند ومنفجر می شودوکسی چیزی نمی گوید

همه سکوت کرده اندانگارهمه خوابیده اند

دلم برای «امین با تخته ومیخ میز ساخت »تنگ شده

آخه چند سالی هست که امین با تخته میز نمی سازد.

امین خانه نشین شده است انگار گمشده دارد .

دیروز اشتراک اینترنت ای دی اس ال خانه شان تمام شد

زنش ، خدارا شکر کرد ولی امین از کیف زنش پول دزدید

وکارت اینترنت 10 ساعته خرید، آخر باید امین به قرار نیمه شبش برسد

دلم برای « آن مرد در باران امد » تنگ شده

آخه چند سالی هست باران نیامده است

دلم برای کودکی ام تنگ شده

دلم برای خودم تنگ شده....


۹۳/۰۶/۲۵
اهورا ...

نظرات  (۳۲)

۲۵ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۰۴ رایانه کمک فرتاک
سلام دوست عزیز
وبلاگ زیبایی دارید.به من هم سر بزنید .ما یه شرکت داریم خدمات کامپیوتری عرضه میکنیم (مشکلات نرم افزاری ,اینترنتی,بازی ,سخت افزار,شبکه و…) البته بصورت تلفنی که هم در وقت و هم در هزینه صرفه جویی بشه,و یه مزیت دیگه ای که داره خودتونم یاد میگیرید, وترس اینو ندارید که یه وقت فایل شخصی تون کسی ببینه.
خوشحال میشم با لینک کردن ما(به اسم مرکز مشاوره رایانه ای فرتاک) به بقیه مردم خوبمون مارو معرفی کنید.(لینک کردین خبرم کنید لینکتون کنم)
یه چیز دیگه یادم رفت لطف کنید بنر تبلیغاتی وبلاگ ما یا یکی از عکس های تبلیغاتی یا پست تبلیغاتی ما را در وبلاگ یا سایت خود به اشتراک بزارید,و به ما خبر دهید.
رایانه کمک فرتاک
شماره کارشناسان ما: 9099070345
http://komakrayane.persianblog.ir/
خوش به حالت کبری تصمیم که میگرفتی آنقدرمرد بودی که پای حرفت بمانی
اما من هرروز باخدا بهم میزنم هرروز
پاسخ:
عجب....
عالی بوووووووووود

به ماهم سر بزنی خوشحال میشیم
پاسخ:
حتما:)
۲۵ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۰۰ محمد علی رنجبر طزنجی
سلام رفیق

حرف دلمان را می زنید!
خیلی زیباست .

یادش بخیر .........
یادش بخیر
سلام
پست قشنگیه
دلم برای صفا وپاکی کودکی تنگ شده...
پاسخ:
سلام....
همینطوره
۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۷ محدثه انصاری
بسیار زیبا نوشتید...... یعنی یه روزی میاد دل منم برای چنین چیزایی تنگ بشه؟؟؟


من از سفر برگشتم به روزم با سوغاتی تشریف بیارید
۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۷ محدثه انصاری
بسیار زیبا نوشتید...... یعنی یه روزی میاد دل منم برای چنین چیزایی تنگ بشه؟؟؟


من از سفر برگشتم به روزم با سوغاتی تشریف بیارید
پاسخ:
ممنون
چشم
۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۲۲ رها-آنچه خواهد گذشت
لعنت به خیابان هایی که
فروختن مواد در آن آزاد است
اما گرفتن دستی که دوستش داری ممنوع...
۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۲۶ رها-آنچه خواهد گذشت
سلام پست جالبی بود پر از دلتنگی.......
راستی داداش ما رو یادتون رفته
سر نمیزنید
پاسخ:
نه بابا حتما خدمت میرسم چشم:)
این روزها کســـــــی به خودش زحمـت نمی دهد یک نفــــــر را کشـــــــــــف کند !
زیبایـی هایش را بیـرون بکشد . . .
تلخــی هایش را صبر کند . . .
آدمهـای امروز ، دوسـت های کنسـروی می خواهند !
یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیــــرین و مهربان
از تویـش بپرد بیـــرون !
و هی لبخنــــد بزنــد و بگـــــــــــوید :
“ حـق با تــوست ”....
چــِــه خــُــوبْ مـــیــــشُــــدْ تـُـــو هــَــمــــیــــنْ رُوزآ ...

خــــُــدآ مــــیــُــومــَــدُ وُ بـــُـو سـَـــمْ مــــیــــکـَـــرْدُ و

بــَــعْــــدْ مــــیــــگــُــفْــــتْ:

ایــــن چــَــنـْـــدْ وَقـْـــتْ دآشْــــتـَـــمْ بــــآهــــآت شـُـــوخــــی مــــیــــکــَــرْدَمْ...

بــِــبــــیــــنـَـــمْ جــَــنــْــبـَـــشــُــو دآری یــــآ نــَــه...
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه !
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو


مثل همیشه عالی بود :)
پاسخ:
ممنون از توجهتون:)
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …
پاسخ:
ممنون دوست عزیز
ازنظرات زیباتون
شرمنده کردید...:)
گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است ....
مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .
ﮔﺎﻫـﮯﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢﺟـﺎﻡ

ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟...
تورفتی ودوست داشتن هایم

زیرپایت له شد

ومن بی توچه تنهاشدم

وبه دنیا نشان دادم

که من مجنون ترین لیلای تاریخم
دروغ میــگویـــی...!!!


که دلـــت به بـــودنم خـــوش است...



بـــود یا نبـــودم در رونـــد زنـــدگـــیت هیچ تـــاثیــــری ندارد...



تـــو قلــــبت بــــرای هـــمــه زد جــــز مـــــن
خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری

همه چیز رو از سر راهت خط بزنی

بعد بفهمی

خودت تو لیستی بودی

که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده...

افسوس!
گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

رو به آسمان میکنی و میگویی

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار
کـَـــم سرمایــ‌ه ای نیست ؛داشتـَــن آدمهـــایی که حالـَــت را بپـُـرسنـــد !
ولی . . .از آن بهتـَـــر داشتـَــن ِ آدمـــهاییست ،که وقتــــی حالت را می پـُــرسند ؛
بتوانـــی بگـُــویی :"خوب نیستـَــــم...!!"
سلام اهورا

خوبی؟
درسته
اون چهره های فابریک و دست نخورده خیلی کم شده
دیگه ابروهای پیوندی با چشای درشت وجود نداره
همه ابروها رو به اسمون رفتن
پاسخ:
سلام عمو
آره همینطوره....
اهورا ی عزیز.مطالب قشنگ و نابی که انتخاب می کنی رو واقعا دوست دارم.امیدوارم موفق باشی.چون توی دنیای امروز به دست آوردن موفقیت واقعی خودش یه جور موفقیت بسیار بزرگ به حساب میاد.به وبم اومدی،واقعا ازت ممنونم.
پاسخ:
سلام ترسای عزیز
مممنون که انقدرلطف داریدوچه خوب که خواننده هایی مثل شما هنوزهستن ومن دارمشون:)
۲۷ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۲۵ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
نمیدونم اینجوری باشیم که یاد خاطرات میافتیم :)

یا اینجوری باشیم بخاطر تلخی حاکم :(
متن بسیار خوبی نوشتی اهورا جان!
اما ما وقتی بچه ایم میخوایم بزرگ شیم!
وقتی بزرگ میشیم میخوایم برگردیم به بچه گی!
وقتی زن نداریم میگیم من یکی وندارم وفلان!
وقتی زن میگیریم میگیم ای بابا عجب اشتباهی کردم!
وقتی.....الی آخر بووووووووووووق
ما انسان ها خیلی پیچیده ایم (:
پاسخ:
ممنون ولی نوشته خودم نبود...
ماانسان ها هیچ وقت قانع نیستیم...
خیلیییییییی خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی زیبا نوشتید... واقعا سطر ب سطرش واقعیت محض بود.................. دلم حتی برای نامه نوشتن تنگ شده... امروز کسی وقت نداره نامه بنویسه همه ایمیل میزنن.... دلم برای دور هم نشستن و حرف زدن باهم تنگ شده امروز همه هر جا دور هم میشینن بازهم سرشون ب گوشیشون گرمه.. ب فضای مجازی گرمه.... همدیگرو نمیبینن... امروز همه هر جا مرن درگیر ژستای مختلف برای عکس میشن ن لذت بردن از فضا.......... امروز خیلی مضخرف شدهههههههههههه............................................
پاسخ:
نوشته خودم نبود دوست عزیزم
ولی  خوشحالم که خوشتون اومده
توزمان بدی گیر کردیم:(
دلبسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگتر شدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم... :(
خیلی قشنگ بود
وبلاگت عالیه
بهت تبریک میگم
یکی از قشنگترین وب هایی ک دیدم
امیدوارم همیشه موفق باشی داداش
پاسخ:
ممنون:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">